تبليغاتX
اشک عشق

اشک عشق

خیلی حرفا دارم که توی وبلاگم بنویسیم اما نمیشه!!!

کاش بتونم یه جورایی مثل همونی باشم که منو به این روز انداخته!!!

بهم گفت فراموشش کنم

من هم فراموش کردم!

دوست داشتن و عشق ورزیدن رو !!!

بهم گفت واسه خودم ارزش قائل باشم

فهمیدم دوست داشتنش بی ارزشم می کنه

بهم گفت بی خیالش بشم چون بی خیالمه

بی خیالش شدم

حالا همش کابوسم شده!!!

بهم گفت داشتم گولش می زدم

فهمیدم صادقانه و بی ریا دوست داشتن کسی یعنی گول زدنش

خیلی چیزا بهم گفت و خیلی چیزا ازش شنیدم

داشتم ازش متنفر می شدم

داشتم از خودم بی زار می شدم

داشتم ...

اما نشد

روزگار می گذره و من امیدوارم هرگز روزی نیاد که اون از گفته هاش پشیمون بشه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 0:56  توسط مهدی  | 

نگرانم

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 19:37  توسط مهدی  | 

غمگین تر از تمام مرثیه هایی هستم که به خاطر نبودنت سروده ام

تنها تر از تمام مصراع هایی که برایشان قافیه پیدا نکرده ام

تو  تنها شعری هستی که شاعرش را به بازی گرفت

هنوز هم درد به دنیا آوردنت را به دوش می کشم

می بینی چه به روزم آورده ای؟

سرسبز ترین دشت این حوالی را به سترون ترین کویر تبدیل کرده ای

شنزارها روزی به سراغت خواهند آمد و تورا هم کویر خواهند کرد

و من از این اتفاق نیافتاده غمگینم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 19:5  توسط مهدی  |