

شعرهای نا تمام
واژه های وحشی گریخته به روی کاغذی کثیف
لکه های خون کف اتاق
صحنه ای شبیه قتل
یک جنازه روی میز
پرسه های سی چهل مگس کنار نعش
میهمانی بزرگ کرم های لاشه خوار
بوی مشمئز کننده جنازه در هوا
-------------------
راستی چقدر دیر !
تو سراغ دست های خالی مرا گرفته ای
مهربان تر از تو اند :
کرم های لاشه خوار
زود تر از آنچه فکر می کنی سراغم آمدند
آمدی بیا ببین مرا
نه نرو بیا روبری من کنار میز
از میان شعر های ناتمام
آخرین سروده مرا بخوان
بند آخرش برای توست
"دیدی عاقبت مرا نکشت
درد دوری از نگاه تو
دیدی آخرش مرا..."
نیمه شعبان بر همگی مبارک
در ضمن از لحاظ قمری نیمه شعبان سالروز تولد من هم هست! واسه همین اسم من مهدی شده.
تبریک یادتون نره! راستی نقطه بحرانی هم تموم شد.
می آیی از افق پایان انتظار
در فصل عاشقی در فصل نوبهار
بر لب پیام تو فریاد یا علیست
در دست های تو شمشیر ذوالفقار
می آیی و شفق چون رنگ خون ناب
بر دوش ذوالجناح فردا تویی سوار
از کعبه می رسد فریاد تو به گوش
تکبیر های تو تکبیر افتخار
این مژده خداست در آیه های نور :
می آیی از افق پایان انتظار
