تبليغاتX
اشک عشق

اشک عشق

صبر کن یک لحظه

با تو حرفی دارم     گله هایی دارم   صبر کن یک لحظه

گله از چشمانت :

که مرا هیچ ندید

گله از دستانت:

که به دستم نرسید

گله از بودنم و احساست:

گله از این که چرا من هستم؟

وقتی احساس نکردی من را

....................

وای انگار تو هم دلسنگی

که مرا بیشتر از آنچه که حقم بوده

باز آزاردهی باز بر دار کنی

و بخندی بر عشق و برای من آویخته بر دار نگاه

قهقهه سر بدهی؟

مهربان باش کمی!

خوب احساس بکن شعر مرا

تا بجوشد چشمه از دل سنگی تو

.......

می توانی آری

مثل دریا باشی

بیش از آنچیز که داری بخشی!

می توانی آری!

 

حتمآنظر بدهید////

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 16:10  توسط مهدی  | 

کاش یک لحظه به جایم بودی

تا بدانی که چه دردی دارد:

وقتی اندازه سنگینی یک کوه دلت غمگین است

و به اندازه تنهایی یک چاه تو هم تنهائی

و به اندزه آوارگی باد تو هم آواره

کاش یک لحظه به جایم بودی

تا بفهمی که چه دردی دارد:

باغبانی که تبر می سازد

و درختی که به اندیشه هیزم شدن شدن از سبز شدن دل کنده

و اجاقی که از آتش خالیست

کاش یک لحظه به جایم بودی

تا بدانی که چه دردی دارد

وقتی از عشق نداری سهمی

و در آنجا که دلی هست وسیع

نیست یک ذره برایت جایی

کاش یک لحظه به جایم بودی

نه پشیمانم از این گفته خویش

که اگر یک لحظه

و فقط یک لحظه

تو به جایم بودی می شکستی آسان

نه پشیمانم از این گفته خویش

کاش هرگز تو نباشی چون من...

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 13:20  توسط مهدی  |